داستان اصحاب کهف از زبان قرآن

فضیلت تلاوت سوره:

در حدیثى مى‏خوانیم که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: «آیا سوره‏اى را به شما معرفى کنم که هفتاد هزار فرشته به هنگام نزولش آن را بدرقه کردند و عظمتش آسمان و زمین را پر کرد؟

یاران عرض کردند: آرى فرمود: آن سوره کهف است هر کس آن را روز جمعه بخواند خداوند تا جمعه دیگر او را مى‏آمرزد (و طبق روایتى او را از گناه حفظ مى‏کند) ... و به او نورى مى‏بخشد که به آسمان مى‏تابد و از فتنه دجّال محفوظ خواهد ماند.»                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 24

 و در حدیثى از امام صادق علیه السّلام مى‏خوانیم: کسى که در هر شب جمعه سوره کهف را بخواند شهید از دنیا مى‏رود، و با شهدا مبعوث مى‏شود و در روز قیامت در صف شهدا قرار مى‏گیرد.

بارها گفته‏ایم عظمت سوره‏هاى قرآن و آثار معنوى و برکات اخلاقیش به خاطر محتواى آن یعنى ایمان و عمل به آن است.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

 (آیه 1)- آغاز با حمد و ستایش خدا: سوره کهف همچون بعضى دیگر از سوره‏هاى قرآن با حمد و ستایش خداوند آغاز شده است، و از آنجا که حمد و ستایش بخاطر کار یا صفت مهم و شایسته‏اى است در اینجا ستایش را در برابر نزول قرآن که خالى از هر گونه اعوجاج و کژى است بیان کرده، مى‏گوید: «حمد خدائى را که این کتاب آسمانى را بر بنده (بر گزیده) اش نازل کرد، و هیچ گونه کژى در آن قرار نداد» (الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْکِتابَ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً).

 (آیه 2)- «در حالى که ثابت و مستقیم و نگاهبان (کتابهاى آسمانى دیگر) است» (قَیِّماً).

این کلمه که به عنوان وصفى براى قرآن آمده، هم تأکیدى است بر استقامت و اعتدال قرآن و خالى بودن از هر گونه ضد و نقیض، و هم اشاره‏اى است به جاودانى بودن این کتاب بزرگ آسمانى و هم الگو بودن براى حفظ اصالتها و اصلاح کژیها و پاسدارى از احکام خداوند و عدالت و فضیلت بشر.

این صفت «قیّم» در واقع اشتقاقى است از صفت قیومیت پروردگار که به مقتضاى آن خداوند حافظ و نگاهبان همه موجودات و اشیاء جهان است.

سپس مى‏افزاید: «تا (بد کاران را» از عذاب او بترساند» (لِیُنْذِرَ بَأْساً شَدِیداً مِنْ لَدُنْهُ).

 «و مؤمنانى را که (پیوسته) کارهاى شایسته انجام مى‏دهند بشارت دهد که پاداش نیکویى براى آنهاست» (وَ یُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً).

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 25

 (آیه 3)- همان بهشت برین «که جاودانه در آن خواهند ماند» (ماکِثِینَ فِیهِ أَبَداً).

 (آیه 4)- سپس به یکى از انحرافات عمومى مخالفان، اعم از نصارى و یهود و مشرکان، اشاره کرده، مى‏گوید: «و (نیز) آنها را که گفتند: خداوند، فرزندى (براى خود) انتخاب کرده است، بیم دهد» (وَ یُنْذِرَ الَّذِینَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً).

هم مسیحیان را به خاطر اعتقاد به این که «مسیح» فرزند خداست، و هم یهود را به خاطر اعتقاد به فرزندى «عزیر» و هم مشرکان را به خاطر این که فرشتگان را دختران خدا مى‏پنداشتند هشدار دهد.

 (آیه 5)- سپس به یک اصل اساسى براى ابطال این گونه ادعاهاى پوچ و بى‏اساس پرداخته، مى‏گوید: «نه آنها (هرگز) به این سخن یقین دارند، و نه پدرانشان!» (ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لا لِآبائِهِمْ).

اما «سخن بسیار بزرگى از دهانشان خارج مى‏شود» (کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ).

خدا و جسم بودن؟ خدا و فرزند داشتن؟ خدا و نیازهاى مادى؟ و بالاخره خدا و محدود بودن؟ چه سخنان وحشتناکى؟! ...

آرى! «آنها فقط دروغ مى‏گویند» (إِنْ یَقُولُونَ إِلَّا کَذِباً).

 (آیه 6)- غصه مخور جهان میدان آزمایش است: از آنجا که در آیات گذشته سخن از رسالت و رهبرى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله بود، در این آیه به یکى از مهمترین شرایط رهبرى که همان دلسوزى نسبت به امت است اشاره کرده، مى‏گوید: «گویى مى‏خواهى به خاطر اعمال آنان خود را از غم و اندوه هلاک کنى اگر به این گفتار ایمان نیاورند» (فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِیثِ أَسَفاً).

 (آیه 7)- این آیه ترسیمى از وضع این جهان به عنوان یک میدان آزمایش براى انسانها، و توضیحى براى خط سیر انسان در این مسیر است.

نخست مى‏گوید: «ما آنچه را روى زمین است زینت آن قرار دادیم» (إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَها).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 26

 جهانى پر زرق و برق ساختیم که هر گوشه‏اى از آن دل را مى‏برد، دیدگان را به خود مشغول مى‏دارد، و انگیزه‏هاى مختلف را در درون آدمى بیدار مى‏کند، تا در کشاکش این انگیزه‏ها و درخشش این زرق و برقها و چهره‏هاى دل‏انگیز و دلربا، انسان بر کرسى آزمایش قرار گیرد و میزان قدرت ایمان و نیروى اراده و معنویت و فضیلت خود را به نمایش بگذارد.

لذا بلافاصله اضافه مى‏کند: «تا آنها را بیازماییم کدامینشان بهتر عمل مى‏کنند»؟ (لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا).

این هشدارى است به همه انسانها و همه مسلمانها که در این میدان آزمایش الهى فریب زرق و برقها و کثرت عمل را نخورند بلکه بیشتر به حسن عمل بیندیشند.

 (آیه 8)- سپس مى‏گوید: ولى این زرق و برقها پایدار نیست «و ما (سر انجام) قشر روى زمین را خاک بى‏گیاهى قرار مى‏دهیم»! (وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَیْها صَعِیداً جُرُزاً).

آرى! این منظره زیبا که در فصل بهار در دامان صحرا و کوهسار مى‏بینیم به همین حال باقى نمى‏ماند، فصل خزان فرا مى‏رسد برگها پژمرده مى‏شوند، شاخه‏ها عریان مى‏شوند، و آواى حیات به خاموشى مى‏گراید.

زندگى پر زرق و برق انسانها نیز همین گونه است. این نعمتهاى گوناگون، این پستها و مقامها و مانند آن نیز جاودانى نیستند، روزى فرا مى‏رسد که به جز یک قبرستان خشک و خاموش از این جامعه‏ها چیزى باقى نمى‏ماند و این درس عبرت بزرگى است.

 (آیه 9)-

شأن نزول:

جمعى از سران قریش، دو نفر از یاران خود را براى تحقیق در باره دعوت پیامبر اسلام علیه السّلام به سوى دانشمندان یهود در مدینه فرستادند، تا ببینند آیا در کتب پیشین چیزى در این زمینه یافت مى‏شود؟

آنها به مدینه آمدند و با علماى یهود تماس گرفتند علماء یهود به آنها گفتند:

شما سه مسأله را از محمّد صلّى اللّه علیه و آله سؤال کنید، اگر همه را پاسخ کافى گفت پیامبرى است از سوى خدا و گر نه مرد کذّابى است که شما هر تصمیمى در باره او مى‏توانید بگیرید.

نخست از او سؤال کنید: داستان آن گروهى از جوانان که در گذشته دور، از                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 27

 قوم خود جدا شدند چه بود؟ زیرا آنها سر گذشت عجیبى داشتند! و نیز از او سؤال کنید: مردى که زمین را طواف کرد و به شرق و غرب جهان رسید که بود و داستانش چه بود؟

و نیز سؤال کنید: حقیقت روح چیست؟

آنها خدمت پیامبر رسیدند و سؤالات خود را مطرح کردند.

پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: فردا به شما پاسخ خواهم گفت- ولى انشاء اللّه نفرمود- پانزده شبانه روز گذشت که وحى از ناحیه خدا بر پیامبر نازل نشد، این امر بر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله گران آمد، ولى سر انجام جبرئیل فرا رسید و سوره کهف را از سوى خداوند آورد که در آن داستان آن گروه از جوانان و همچنین آن مرد دنیا گرد بود، به علاوه آیه «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ ...» را نیز بر پیامبر نازل کرد.

تفسیر:

آغاز ماجراى اصحاب کهف: در آیات گذشته ترسیمى از زندگى این جهان، و چگونگى این میدان آزمایش انسانها و مسیر زندگى آنان، از نظر گذشت، از آنجا که قرآن مسائل کلى حساس را غالبا در ضمن مثال و یا مثالها و یا نمونه‏هایى از تاریخ گذشته مجسّم مى‏سازد، در اینجا نیز نخست به بیان داستان اصحاب کهف پرداخته و از آنها به عنوان یک «الگو» و «اسوه» یاد مى‏کند.

گروهى از جوانان باهوش و با ایمان که در یک زندگى پر زرق و برق در میان انواع ناز و نعمت به سر مى‏بردند، براى حفظ عقیده خود و مبارزه با طاغوت عصر خویش به همه اینها پشت پا زدند، و به غارى از کوه که از همه چیز تهى بود پناه بردند، و از این راه استقامت و پایمردى خود را در راه ایمان نشان دادند.

نخست مى‏گوید: «آیا گمان کردى اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند»؟! (أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً).

ما آیات عجیبترى در آسمان و زمین داریم که هر یک از آنها نمونه‏اى است از عظمت و بزرگى آفرینش، و همچنین در این کتاب بزرگ آسمانى تو آیات عجیب فراوان است، و مسلما داستان اصحاب کهف از آنها شگفت‏انگیزتر نیست.

 (آیه 10)- سپس مى‏گوید: «زمانى را به خاطر بیاور که آن جوانان به غار پناه                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 28

 بردند» (إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ).

دستشان از همه جا کوتاه شده، رو به درگاه خدا آوردند: «و گفتند: پروردگارا! ما را از سوى خودت رحمتى عطا کن» (فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً).

 «و راه نجاتى براى ما فراهم ساز» (وَ هَیِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً).

راهى که ما را از این تنگنا برهاند، به رضایت و خشنودى تو نزدیک سازد، راهى که در آن خیر و سعادت و انجام وظیفه بوده باشد.

 (آیه 11)- ما دعاى آنها را به اجابت رساندیم «پس ما (پرده خواب را) در غار بر گوششان زدیم و سالها در خواب فرو رفتند» (فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَداً).

 (آیه 12)- «سپس آنها را بر انگیختیم تا بدانیم (و این امر آشکار گردد که) کدام یک از آن دو گروه، مدت خواب خود را بهتر حساب کرده‏اند» (ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصى‏ لِما لَبِثُوا أَمَداً).

 (آیه 13)- سر گذشت مشروح اصحاب کهف: بعد از بیان اجمالى این داستان، قرآن مجید به شرح تفصیلى آن ضمن چهارده آیه پرداخته و سخن را در این زمینه چنین آغاز مى‏کند: «ما داستان آنها را بحق براى تو باز گو مى‏کنیم» (نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ).

 «آنها جوانانى بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم» (إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً).

از آیات قرآن بطور اشاره و از تواریخ به صورت مشروح این حقیقت استفاده مى‏شود که اصحاب کهف در محیط و زمانى مى‏زیستند که بت پرستى و کفر، آنها را احاطه کرده بود و یک حکومت جبّار و ستمگر که معمولا حافظ و پاسدار شرک و کفر و جهل و غارتگرى و جنایت است بر سر آنها سایه شوم افکنده بود.

اما این گروه از جوانمردان که از هوش و صداقت کافى بر خوردار بودند به فساد این آیین پى بردند و تصمیم بر قیام گرفتند و در صورت عدم توانایى مهاجرت کردن از آن محیط آلوده.

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 29

 (آیه 14)- لذا قرآن به دنبال بحث گذشته مى‏گوید: «و دلهایشان را محکم ساختیم، در آن هنگام که قیام کردند و گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمین است» (وَ رَبَطْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ).

 «هرگز غیر او معبودى را نمى‏خوانیم» (لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً).

که «اگر چنین کنیم سخنى به گزاف گفته‏ایم» (لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً).

در واقع این جوانمردان با ایمان براى اثبات توحید و نفى (آلهه) به دلیل روشنى دست زدند، و آن این که ما به وضوح مى‏بینیم که این آسمان و زمین پروردگارى دارد که وجود نظام آفرینش دلیل بر هستى اوست، ما هم بخشى از این مجموعه هستى مى‏باشیم، بنابراین پروردگار ما نیز همان پروردگار آسمانها و زمین است.

 (آیه 15)- سپس به دلیل دیگرى نیز توسل جستند و آن این که: «این قوم ما معبودهایى جز خدا انتخاب کرده‏اند» (هؤُلاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً).

آخر مگر اعتقاد بدون دلیل و برهان ممکن است «چرا آنان دلیل آشکارى براى الوهیت آنها نمى‏آورند؟» (لَوْ لا یَأْتُونَ عَلَیْهِمْ بِسُلْطانٍ بَیِّنٍ).

آیا پندار و خیال یا تقلید کور کورانه مى‏تواند دلیلى بر چنین اعتقادى باشد؟

این چه ظلم فاحش و انحراف بزرگى است.

 «پس چه کسى ظالمتر است از آن کس که به خدا دروغ ببندد» (فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ کَذِباً).

این «افترا» هم ستمى است بر خویشتن، چرا که انسان سر نوشت خود را به دست عوامل بدبختى و سقوط سپرده، و هم ظلمى است بر جامعه‏اى که این نغمه را در آن سر مى‏دهد و به انحراف مى‏کشاند، و هم ظلمى است به ساحت قدس پروردگار و اهانتى است به مقام بزرگ او.

 (آیه 16)- این جوانمردان موحد تا آنجا که در توان داشتند براى زدودن زنگار شرک از دلها، و نشاندن نهال توحید در قلبها، تلاش و کوشش کردند، اما آنقدر غوغاى بت و بت پرستى در آن محیط بلند بود که نغمه‏هاى توحیدى آنها در گلویشان گم شد.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 30

 ناچار براى نجات خویشتن و یافتن محیطى آماده‏تر تصمیمى به «هجرت» گرفتند، و لذا در میان خود به مشورت پرداخته با یکدیگر چنین گفتند: «هنگامى که از این قوم بت پرست و آنچه را جز خدا مى‏پرستند کناره گیرى کردید (و حساب خود را از آنها جدا نمودید) به غار پناهنده شوید» (وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما یَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْکَهْفِ).

 «تا پروردگارتان رحمتش را بر شما بگستراند و راهى به سوى آرامش و آسایش و نجات از این مشکل به رویتان بگشاید» (یَنْشُرْ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یُهَیِّئْ لَکُمْ مِنْ أَمْرِکُمْ مِرفَقاً).

 (آیه 17)- موقعیت دقیق اصحاب کهف: در این آیه و آیه بعد قرآن به ریزه کاریهاى مربوط به زندگى عجیب اصحاب کهف در آن غار پرداخته و به شش خصوصیت اشاره کرده است:

1- دهانه غار رو به شمال گشوده مى‏شد و چون قطعا در نیمکره شمالى زمین بوده است نور آفتاب به درون آن مستقیما نمى‏تابید چنانکه قرآن مى‏گوید:

 «و (اگر در آنجا بودى) خورشید را مى‏دیدى که به هنگام طلوع به سمت راست غارشان متمایل مى‏گردد و به هنگام غروب به سمت چپ (وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تَتَزاوَرُ عَنْ کَهْفِهِمْ ذاتَ الْیَمِینِ وَ إِذا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذاتَ الشِّمالِ).

و به این ترتیب نور مستقیم آفتاب که تداوم آن ممکن است موجب پوسیدگى و فرسودگى شود به بدن آنها نمى‏تابید، ولى نور غیر مستقیم به قدر کافى وجود داشت.

2- «و آنها در محل وسیعى از (آن غار) قرار داشتند» (وَ هُمْ فِی فَجْوَةٍ مِنْهُ).

اشاره به این که دهانه غار که معمولا تنگ است جایگاه آنها نبود، بلکه قسمتهاى وسط غار را انتخاب کرده بودند که هم از چشم بینندگان دور بود، و هم از تابش مستقیم آفتاب.

در اینجا قرآن رشته سخن را قطع مى‏کند، و به یک نتیجه گیرى معنوى مى‏پردازد، چرا که ذکر همه این داستانها براى همین منظور است.

مى‏گوید: «این از آیات خداست، هر کس را خدا هدایت کند، هدایت یافته                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 31

 واقعى اوست، و هر کس را گمراه نماید هرگز ولى و راهنمایى براى او نخواهى یافت» (ذلِکَ مِنْ آیاتِ اللَّهِ مَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِیًّا مُرْشِداً).

آرى! آنها که در راه خدا گام بگذارند و براى او به جهاد برخیزند در هر قدمى آنان را مشمول لطف خود مى‏سازد، نه فقط در اساس کار، که در جزئیات هم لطفش شامل حال آنهاست.

 (آیه 18)- سوم: خواب آنها یک خواب عادى و معمولى نبود، اگر به آنها نگاه مى‏کردى، «خیال مى‏کردى آنها بیدارند، در حالى که در خواب فرو رفته بودند»! (وَ تَحْسَبُهُمْ أَیْقاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ).

این حالت استثنایى شاید براى آن بوده که حیوانات موذى به آنان نزدیک نشوند چرا که از انسان بیدار مى‏ترسند و یا به خاطر این که منظره رعب‏انگیزى پیدا کنند که هیچ انسانى جرئت ننماید به آنها نزدیک شود، و این خود یک سپر حفاظتى براى آنها بوده باشد.

4- براى این که بر اثر گذشت سالیان دراز از این خواب طولانى، اندام آنها نپوسد: «آنها را به سمت راست و چپ مى‏گرداندیم» تا بدنشان سالم بماند (وَ نُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الْیَمِینِ وَ ذاتَ الشِّمالِ).

تا خون بدنشان در یکجا متمرکز نشود، و فشار و سنگینى در یک زمان طولانى روى عضلاتى که بر زمین قرار داشت اثر زیانبار نگذارد.

5- «و سگ آنها دستهاى خود را بر دهانه غار گشوده بود» و نگهبانى مى‏کرد (وَ کَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَیْهِ بِالْوَصِیدِ).

6- منظره آنها چنان رعب‏انگیز بود که «اگر نگاهشان مى‏کردى از آنان مى‏گریختى و سر تا پاى تو از ترس و وحشت پر مى‏شد» (لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَیْهِمْ لَوَلَّیْتَ مِنْهُمْ فِراراً وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً).

 (آیه 19)- بیدارى بعد از یک خواب طولانى! به خواست خدا در آیات آینده مى‏خوانیم که خواب اصحاب کهف آنقدر طولانى شد که به 309 سال بالغ گردید، و به این ترتیب خوابى بود شبیه به مرگ، و بیداریش همانند رستاخیز، لذا در                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 32

 این آیه قرآن مى‏گوید: «و این گونه آنها را بر انگیختیم» (وَ کَذلِکَ بَعَثْناهُمْ).

یعنى همان گونه که قادر بودیم آنها را در چنین خواب طولانى فرو بریم آنها را به بیدارى باز گرداندیم.

ما آنها را از خواب بر انگیختیم: «تا از یکدیگر سؤال کنند، یکى از آنها پرسید:

فکر مى‏کنید چه مدت خوابیده‏اید»؟ (لِیَتَسائَلُوا بَیْنَهُمْ قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ کَمْ لَبِثْتُمْ).

 «آنها گفتند: یک روز یا بخشى از یک روز خوابیده‏ایم» (قالُوا لَبِثْنا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ).

ولى سر انجام چون نتوانستند دقیقا بدانند مدت خوابشان چقدر بوده «گفتند:

پروردگار شما از مدت خوابتان آگاهتر است» (قالُوا رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِما لَبِثْتُمْ).

ولى به هر حال سخت احساس گرسنگى و نیاز به غذا مى‏کردند چون ذخیره‏هاى بدن آنها تمام شده بود، لذا نخستین پیشنهادشان این بود: «سکه نقره‏اى را که با خود دارید به دست یکى از نفرات خود بدهید و او را به شهر بفرستید، تا برود و ببیند کدامین فروشنده غذاى پاکترى دارد، به مقدار روزى و نیاز از آن براى شما بیاورد» (فَابْعَثُوا أَحَدَکُمْ بِوَرِقِکُمْ هذِهِ إِلَى الْمَدِینَةِ فَلْیَنْظُرْ أَیُّها أَزْکى‏ طَعاماً فَلْیَأْتِکُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ).

 «اما باید دقت کند و هیچ کس را از وضع شما آگاه نسازد» (وَ لْیَتَلَطَّفْ وَ لا یُشْعِرَنَّ بِکُمْ أَحَداً).

 (آیه 20)- «چرا که اگر آنها از وضع شما آگاه شوند و بر شما دست یابند یا سنگسارتان مى‏کنند یا به آیین خویش (آیین بت پرستى) باز مى‏گردانند» (إِنَّهُمْ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ یَرْجُمُوکُمْ أَوْ یُعِیدُوکُمْ فِی مِلَّتِهِمْ).

 «و در آن صورت هرگز روى نجات و رستگارى را نخواهید دید» (وَ لَنْ تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً).

(آیه 21)- پایان ماجراى اصحاب کهف: به زودى داستان هجرت این گروه از مردان با شخصیت در آن محیط، در همه جا پیچید، و شاه جبّار سخت برآشفت، لذا دستور داد مأموران مخصوص همه جا را به جستجوى آنها بپردازند، و اگر                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 33

 ردّ پایى یافتند آنان را تا دستگیریشان تعقیب کنند، و به مجازات برسانند اما هر چه بیشتر جستند کمتر یافتند.

اکنون به سراغ مأمور خرید غذا برویم و ببینیم بر سر او چه آمد، او وارد شهر شد ولى دهانش از تعجب باز ماند، شکل ساختمانها بکلى دگرگون شده، قیافه‏ها همه ناشناس، لباسها طرز جدیدى پیدا کرده، و حتّى طرز سخن گفتن و آداب و رسوم مردم عوض شده است، ویرانه‏هاى دیروز تبدیل به قصرها و قصرهاى دیروز به ویرانه‏ها مبدل گردیده! او هنوز فکر مى‏کند خوابشان در غار یک روز یا یک نیمه روز بوده است پس این همه دگرگونى چرا! تعجب او هنگامى به نهایت رسید که دست در جیب کرد تا بهاى غذایى را که خریده بود بپردازد، فروشنده چشمش به سکه‏اى افتاد که به 300 سال قبل و بیشتر تعلق داشت، و شاید نام «دقیانوس» شاه جبار آن زمان بر آن نقش بسته بود، هنگامى که توضیح خواست، او در جواب گفت تازگى این سکه را به دست آورده‏ام! و خود او نیز متوجه شد که او و یارانش در چه خواب عمیق و طولانى فرو رفته بودند.

این مسأله مثل بمب در شهر صدا کرد، و زبان به زبان در همه جا پیچید.

جمعى از آنها نمى‏توانستند باور کنند که انسان بعد از مردن به زندگى باز مى‏گردد، اما ماجراى خواب اصحاب کهف دلیل دندان شکنى شد براى آنها که طرفدار معاد جسمانى بودند.

لذا قرآن در این آیه مى‏گوید: «و این چنین مردم را متوجه حال آنها کردیم، تا بدانند که وعده خداوند (در مورد رستاخیز) حق است» (وَ کَذلِکَ أَعْثَرْنا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ).

 «و در پایان جهان و قیام قیامت شکى نیست» (وَ أَنَّ السَّاعَةَ لا رَیْبَ فِیها).

این خواب و بیدارى از پاره‏اى جهات از مردن و باز گشتن به حیات، عجیب‏تر بود، زیرا صدها سال بر آنها گذشت و بدنشان نپوسید، در حالى که نه غذایى                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 34

 خوردند و نه آبى نوشیدند.

آیا این دلیل بر قدرت خدا بر هر چیز و هر کار نیست؟ حیات بعد از مرگ با توجه به چنین صحنه‏اى مسلما امکان پذیر است.

مأمور خرید غذا به سرعت به غار باز گشت و دوستان خود را از ماجرا آگاه ساخت، همگى در تعجب عمیق فرو رفتند، تحمل این زندگى براى آنها سخت و ناگوار بود، از خدا خواستند که چشم از این جهان بپوشند و به جوار رحمت حق منتقل شوند و چنین شد.

آنها چشم از جهان پوشیدند و جسدهاى آنها در غار مانده بود که مردم به سراغشان آمدند.

در اینجا نزاع و کشمکش بین طرفداران مسأله معاد جسمانى و مخالفان آنها در گرفت، مخالفان سعى داشتند که مسأله خواب و بیدارى اصحاب کهف به زودى به دست فراموشى سپرده شود، و این دلیل دندان شکن را از دست موافقان بگیرند.

قرآن چنین مى‏گوید: «در آن هنگام که میان خود در باره کار خویش نزاع داشتند گروهى مى‏گفتند: بنایى بر آنان بسازید (تا براى همیشه از نظر پنهان شوند و از آنها سخن نگویید که) پروردگارشان از وضع آنها آگاهتر است!» (إِذْ یَتَنازَعُونَ بَیْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقالُوا ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیاناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ).

 «ولى آنها که از رازشان آگاهى یافتند (و آن را دلیلى بر رستاخیز دیدند) گفتند:

ما مسجدى در کنار (مدفن) آنها مى‏سازیم» تا خاطره آنان فراموش نشود (قالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلى‏ أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً).

این آیه نشان مى‏دهد که ساختن معبد به احترام قبور بزرگان دین نه تنها حرام نیست، بلکه کار خوب و شایسته‏اى است.

 (آیه 22)- این آیه به پاره‏اى از اختلافات اشاره مى‏کند که در میان مردم در مورد اصحاب کهف وجود دارد، از جمله: در باره تعداد آنها مى‏گوید: گروهى از مردم «خواهند گفت: آنها سه نفر بودند که چهارمینشان سگشان بود» (سَیَقُولُونَ ثَلاثَةٌ رابِعُهُمْ کَلْبُهُمْ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 35

 «و (گروهى) مى‏گویند: پنج نفر بودند که ششمین آنها سگ آنها بود» (وَ یَقُولُونَ خَمْسَةٌ سادِسُهُمْ کَلْبُهُمْ).

همه اینها سخنانى بدون دلیل و «انداختن تیر در تاریکى است» (رَجْماً بِالْغَیْبِ).

 «و (گروهى) مى‏گویند: آن‏ها هفت نفر بودند و هشتمین آنها سگ آنها بود» (وَ یَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَ ثامِنُهُمْ کَلْبُهُمْ).

 «بگو: پروردگار من از تعداد آنها آگاهتر است» (قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ).

 «جز گروه کمى تعداد آنها را نمى‏دانند» (ما یَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِیلٌ).

در پایان آیه اضافه مى‏کند: «پس در باره آنها جز با دلیل سخن مگو» (فَلا تُمارِ فِیهِمْ إِلَّا مِراءً ظاهِراً).

یعنى آن چنان با آنها منطقى و مستدل سخن بگو که برترى منطق تو آشکار گردد «و از هیچ کس در باره (تعداد اصحاب کهف) سؤال مکن» (وَ لا تَسْتَفْتِ فِیهِمْ مِنْهُمْ أَحَداً).

 (آیه 23)- این آیه یک دستور کلى به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله مى‏دهد که: «و هرگز در مورد کارى نگو: من فردا آن را انجام مى‏دهم» (وَ لا تَقُولَنَّ لِشَیْ‏ءٍ إِنِّی فاعِلٌ ذلِکَ غَداً).

 (آیه 24)- «مگر این که خدا بخواهد» (إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ).

یعنى در رابطه با اخبار آینده و تصمیم بر انجام کارها، حتما جمله «انشاء اللّه» را اضافه کن، چرا که تو هرگز مستقل در تصمیم گیرى نیستى و اگر خدا نخواهد هیچ کس توانایى بر هیچ کار را ندارد.

دیگر این که خبر دادن قطعى براى انسان که قدرتش محدود است و احتمال ظهور موانع مختلف مى‏رود صحیح و منطقى نیست، و چه بسا دروغ از آب در آید، مگر این که با جمله «انشاء اللّه» همراه باشد.

سپس در تعقیب این جمله، قرآن مى‏گوید: «هنگامى که یاد خدا را فراموش کردى (بعد که متوجه شدى) پروردگارت را به خاطر بیاور» (وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذا نَسِیتَ).

اشاره به این که اگر به خاطر فراموشى جمله انشاء اللّه را به سخنانى که از آینده                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 36

 خبر مى‏دهى نیفزایى هر موقع به یادت آمد فورا جبران کن و بگو انشاء اللّه، که این کار گذشته را جبران خواهد کرد.

 «و بگو: امیدوارم که پروردگارم مرا به راهى روشنتر از این هدایت کند» (وَ قُلْ عَسى‏ أَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هذا رَشَداً).

 (آیه 25)- خواب اصحاب کهف: از قرائن موجود در آیات گذشته اجمالا به دست آمد که خواب اصحاب کهف یک خواب بسیار طولانى بود، این موضوع حس کنجکاوى هر شنونده‏اى را بر مى‏انگیزد و مى‏خواهد دقیقا بداند آنها چند سال در این خواب طولانى بوده‏اند؟

این آیه شنونده را از تردید بیرون مى‏آورد و مى‏گوید: «آنها در غار خود سیصد سال درنگ کردند و نه سال نیز بر آن افزودند»! (وَ لَبِثُوا فِی کَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِینَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً).

بنابراین مجموع مدت توقف و خواب آنها در غار سیصد و نه سال بود.

 (آیه 26)- سپس براى این که به گفتگوهاى مختلف مردم در این باره پایان دهد مى‏گوید: «بگو: خداوند از مدت توقف آنها آگاهتر است» (قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما لَبِثُوا).

چرا که: «غیب آسمانها و زمین از آن اوست» (لَهُ غَیْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ).

کسى که از پنهان و آشکار، در مجموعه جهان هستى با خبر است چگونه ممکن است از مدت توقف اصحاب کهف آگاه نباشد.

 «راستى او چه بینا و چه شنواست» (أَبْصِرْ بِهِ وَ أَسْمِعْ).

به همین دلیل «آنها (ساکنان آسمانها و زمین) هیچ ولى و سرپرستى جز او ندارند» (ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ).

و در پایان آیه اضافه مى‏کند: «و او هیچ کس را در حکم خود شرکت نمى‏دهد» (وَ لا یُشْرِکُ فِی حُکْمِهِ أَحَداً). در حقیقت این تأکیدى است بر ولایت مطلقه خداوند.

 (آیه 27)- در این آیه روى سخن را به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله کرده، مى‏گوید: «آنچه را از کتاب پروردگارت به تو وحى شده تلاوت کن» (وَ اتْلُ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ کِتابِ رَبِّکَ). و اعتنا به گفته‏هاى این و آن که آمیخته به دروغ و خرافات و مطالب بى‏اساس                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 37

 است مکن، تکیه‏گاه بحث تو در این امور تنها باید وحى الهى باشد.

چرا که «هیچ چیز سخنان او را دگرگون نمى‏کند» و در گفتار و معلومات او تغییر و تبدیل راه ندارد (لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ).

کلام و علم او همچون علم و کلام بندگان نیست که هر روز بر اثر کشف و آگاهى تازه‏اى دستخوش تغییر و تبدیل شود.

روى همین جهات در پایان آیه مى‏فرماید: «و هرگز پناهگاهى جز او نمى‏یابى» (وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً).

جنبه‏هاى آموزنده این داستان-

این ماجراى عجیب تاریخى که قرآن آن را خالى از هر گونه خرافه و مطالب بى‏اساس و ساختگى آورده است، مانند همه داستانهاى قرآن مملو از نکات سازنده تربیتى است.

الف) نخستین درس این داستان همان شکستن سد تقلید و جدا شدن از هم رنگى با محیط فاسد است. اصولا انسان باید «سازنده محیط» باشد نه «سازش کار با محیط» و به عکس آنچه سست عنصران فاقد شخصیت مى‏گویند:

 «خواهى نشوى رسوا هم رنگ جماعت شو» افراد با ایمان و صاحبان افکار مستقل مى‏گویند: «همرنگ جماعت شدنت رسوایى است»! ب) «هجرت» از محیطهاى آلوده، درس دیگرى از این ماجراى عبرت‏انگیز است.

ج) «تقیه» به معنى سازنده‏اش درس دیگر این داستان است، و مى‏دانیم تقیّه چیزى جز این نیست که انسان موضع واقعى خود را در جایى که افشاگرى بى‏نتیجه است مکتوم دارد تا نیروى خود را براى موقع مبارزه و ضربه زدن بر دشمن حفظ کند.

د) عدم تفاوت در میان انسانها در مسیر اللّه و قرار گرفتن «وزیر» در کنار «چوپان» و حتى سگ پاسبانى که راه آنها را مى‏سپرد، درس دیگرى در این زمینه است، تا روشن شود امتیازات دنیاى مادّى، و مقامات مختلف آن کمترین تأثیرى در جدا کردن صفوف رهروان راه حق ندارد که راه حق راه توحید است و راه توحید راه یگانگى همه انسانهاست.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 38

 ه) امدادهاى شگفت‏آور الهى به هنگام بروز بحرانها نتیجه دیگرى است که به ما مى‏آموزد.

و) آنها در این داستان درس «پاکى تغذیه» حتى در سخت‏ترین شرایط را به ما آموختند، چرا که غذاى جسم انسان اثر عمیقى در روح و فکر و قلب او دارد، و آلوده شدن به غذاى حرام و ناپاک انسان را از راه خدا و تقوا دور مى‏سازد.

ز) لزوم تکیه بر مشیت خدا، و استمداد از لطف او، گفتن «انشاء اللّه» در خبرهایى که از آینده مى‏دهیم، درس دیگرى بود.

ح) لزوم بحث منطقى در برخورد با مخالفان درس آموزنده دیگر این داستان است.

ط) بالاخره مسأله امکان معاد جسمانى و بازگشت انسانها به زندگى مجدد به هنگام رستاخیز درس دیگرى است که این ماجرا به ما مى‏دهد.

به هر حال، هدف سرگرمى و داستان سرایى نیست، هدف ساختن انسانهاى مقاوم، با ایمان، آگاه و شجاع است، که یکى از طرق آن نشان دادن الگوهاى اصیل در طول تاریخ پر ماجراى بشرى است.

 

/ 1 نظر / 23 بازدید
حسین

دستتون درد نکنه جالب بود