صهیونیزم بوی خون می دهد و اعراب بوی خیانت

 

صهیونیزم بوی خون می دهد و اعراب بوی خیانت.

     انگلیس ، دستان محمد بن عبدالوهاب و محمد ابن سعود را در دستان هم گذاشت تا با بدعتی به نام وهابیت ، عربستان را سعودی کند و ضمن تجزیه و تضعیف ملت های مسلمان ، سرزمین وحی را برای همیشه از دست مسلمانان بگیرد. صهیونیزم بوی خون می دهد و اعراب بوی خیانت.

 


با روی کار آمدن دوباره جاهلیت نو ، آن هم از نوع وهابی آن ، از کشتار بی رحمانه شعیان کربلا (1216) گرفته تا قتل عام مردم طایف (1217) که بگذریم - وهابیون پس از تسلط بر مکه در سال 1218 ، تخریب های زیادی انجام دادند. از جمله زادگاه پیامبر اکرم و حضرت علی (ع) و خدیجه و حتی ابوبکر را خراب کردند. آثار باستانی اطراف خانه خدا و آثار چاه زمزم را نیز تخریب کردند. آنها هنگام تخریب این بنا ها طبل می زدند و رقص و آوازه خوانی می کردند. وهابی ها در همان سال زادگاه رسول اکرم را به محل خرید و فروش حیوانات تبدیل کردند.

        و بالاخره پس از آنکه آل سعود در سال 1344 با حمایت کامل مالی و سیاسی بازهم انگلیس ، به طور کامل بر حجاز تسلط یافت به مرور تمام آثار صحابه ، قبور شهدا ، زادگاه امام حسین (ع) و بارگاه عظیم ائمه بقیع، بیت الاحزان و مرقد فاطمه بنت اسد و بعد ها کوچه های بنی هاشم را ویران کردند. جالب تر از همه اینجاست که آنها سنگ شیطان را نیز تخریب کردند و به جای آن دیواری کشیدند که زایرین امروزه آن دیوار را رمی جمرات می کنند! این تنها ابلیسک دنیا بود که به جای پرستش ، سنگسارمی شد.

 
        و حالا دیگر پرده داران حرم امن الهی وهابیون آل سعودند که ما را کافر و مشرک می خوانند و حرمهایمان را نابود می کنند و گواه آنان این حدیث از ابن تیمیه است که :
مَن اَتی إلی قَبرِ نبی أو صالح و یسأله حاجته ویستنجِده ، فهذا شزکٌ صریحٌ یجبُ أن یستتابَ وصاحِبَه فإن تابَ و الّا قُتل َ. "هرکس کنار قبر پیامبر و یا یکی از صالحین بیاید و از آنها حاجتی درخواست کند ، مشرک است و واجب است که او را توبه دهند، و اگر توبه نکند، باید او را کشت"

این موضوع تا به امروز آنچنان پیش رفته که هیئت عالی افتای سعود طبق آخرین فتاوایشان شیعیان را مرتد می خوانند .

 

/ 4 نظر / 2 بازدید
شیرین مهربان

چی بگم دیگه الان ما اول زمستان هستیم شما می گین پاییز امسال باشه خوش باش[چشمک]

زهرا

سلام وعرض ادب امیدوارم شادوتندرست باشید این شعرتقدیم شما کجایش خنده دارد این شب تاریک و بی سامان ! که ساعتهاست می‌خندی بر این ویرانه ویران تو از آغاز عصر زخم و درد و بی‌کسی شادی و یا از اینکه نزدیک است دیگر نقطه پایان؟! چرا آزاد خندیدی؟ ندیدی؟ سوگ آزادیست و هر کس پای خود را بسته بر زنجیر یک زندان یکی در بند تنهایی خودش را سخت پیچیده یکی از مرگ می نالد یکی از درد بی درمان به ریش خویش می‌خندی که می‌بازی در این بازی که حتی نغمه یادت نمی‌ماند در این دوران؟! به چشم خویش می‌بینی که قرنی تلخ می‌آید بگو آخر چه می‌خواهی بگویی با لب خندان؟! درپناه حق

شیرین مهربان

چی بگم خودتون که می برین و می دوزین دیگه چرا نظر از امسال من می خواین خوش باشین